مسيح ذبيحى
85
استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )
السيّد الجليل النبيل محمد بن الإمام الهمام جعفر الصادق عليه الصلاة و السلام شرافت نسب و علوّ قدرش به مرتبهايست كه قلم را ياراى تحرير و زبان را قوّت و قدرت تقرير نيست . در علم و فضل و زهد و ورع و تقوى و ساير فضايل و فواضل مكتسبه از خانوادهء جليلهء آباء و اجداد طاهرينش سرآمد اقران بوده . مدفن شريف آن بزرگوار در شهر جرجان است و آثار آن الى زمانّنا هذا باقى است . در زينة المجالس آورده كه جرجان از اقليم چهارم است و آبش از كوه است و كوه به شهر نزديك و اهل آنجا شيعى و صاحب مروتّند . در اوايل اسلام كثرت عظيم در آن شهر بود و در زمان آل بويه خرابى بسيار فاحشى به آن راه يافته و در عهد مغول قتل عام روى نمود و اكنون چندان معمورى ندارد . فيروز ساسانى جهت دفع نزاع تورانيان ديوارى كه طولش / 109 / پنجاه فرسنگست در آن ديار ساخت و از مزار اكابر قبر محمد بن امام جعفر صادق ( ع ) آنجاست ، و در آن شهر سنگ آسيايى هست كه قطر هر يك بيست گز باشد و در ضخامت دو گز . جعفر بن الشريف الجرجانى از خواصّ شيعيان و خلّص دوستان اهل البيت عليهم السلام بوده . در كتب معتبره به نظر قاصر رسيده است كه از او روايت كردهاند كه من سالى به حجّ رفتم و گذارم به سرّ من رأى افتاد و اصحاب مال بسيارى به من داده بودند كه به حضرت امام حسن عسگرى « ع » بدهم . خواستم كه بپرسم از كه مال را تسليم كه نمايم ؟ هنوز سؤال نكرده بوده فرمود كه مال را تسليم غلام ما مبارك بنما . چنين كردم و گفتم كه شيعيان شما در جرجان به شما عرض سلام مىرسانند و فرمود چون از حج مراجعت نمودى به جرجان معاودت خواهى نمود ؟ گفتم بلى . آن حضرت گفت بدرستى كه تو به جرجان مىرسى بعد از صد و نود و دو روز در اوّل جمعه سه روز گذشته باشد از ماه ربيع الاخر در اول روز ايشان را خبر كن كه من در آخر روز به نزد ايشان حاضرم و تو سلامت به خانهء خود و اهل و عيال خود خواهى رسيد و پسرت شريف پسرى آورد . باشد و تو او را « صلت الشريف » نام كن و خداوند او را به حدّ بلوغ رساند و از اولياء ما باشد . گفتم يا بن رسول اللّه بدرستى كه ابراهيم بن اسمعيل الخلّخى از جملهء شيعيان و دوستان شما است و او احسان